خبری نیست ! نــــــدو
و می رونـد ... امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن
هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا
نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای!!!
وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی
مردم شده بود را مشاهده کرد .
...
اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه
ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش
یه شرط گذاشت،
گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من
مالیات رو کم می کنم .
گودیوا قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد،
گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش
بدنش موهای ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید،
ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون
نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.
در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب
و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در
کاونتری ساخته شده است....
ماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود
دریافت می کند به این مضمون:
...
« لورای عزیز،
متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه
دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت چند بار
به توخیانت کرده ام!!! و می دانم که نه تو و نه من
شایسته این وضع نیستیم.
من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست»
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، ازهمه همکاران
و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر،
پسرعمو، پسردایی... خودشان به او قرض بدهند و
همه آن عکس ها راکه کلی بودند با عکس روبرت،
نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه
با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:
«روبرت،
مراببخش،
اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم،
لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت
جداکن وبقیه رابه من برگردان.....»